آن سوی قاب

دستی بکش به قاب دلت و با من بخوان...از هر چه بود ،از هر چه هست ، از آن سوی قاب...

آن سوی قاب

دستی بکش به قاب دلت و با من بخوان...از هر چه بود ،از هر چه هست ، از آن سوی قاب...

آن سوی قاب

بسم الله....

من از اول که افتادند مشکل ها ,فهمیدم
که این بار اتفاقا عشق آسان نیست...

هر آنچه که می خوانید از دلخوشی های از دست رفته و به دست آورده ی من است

......

تنها نویسنده ی وبلاگ خودم هستم!

طبقه بندی موضوعی

۱ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

آینده ی آدمها را نمیتوان نوشت و تصور کرد و خواست...
سر نوشت آدمها مثل جعبه ای میماند که درونش را نمیبینی...یا مثل آسمان آفتابی ای که قرار بود ابری باشد!
سرنوشت من،سرنوشت تو...ینی همین لحظه ای که صبح از خواب بیدار میشوی...یعنی همین لحظه که نفس میکشی..
یعنی همین لحظه که آدمهایت را میبینی...
آدمهایی که برای تواند..کنار تواند..با تواند!
خنده ها و گریه ها و ناراحتی ها و خوشی ها...
منتظر چه هستی؟
سرنوشتی که از آن بیخبری
یا سرنوشتی که هر روز در آغوشش غلت میزنی...
آرامش این کجا و
آن کجا..

۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۲:۵۸
زهراسادات حسینى تبار