آن سوی قاب

دستی بکش به قاب دلت و با من بخوان...از هر چه بود ،از هر چه هست ، از آن سوی قاب...

آن سوی قاب

دستی بکش به قاب دلت و با من بخوان...از هر چه بود ،از هر چه هست ، از آن سوی قاب...

آن سوی قاب

بسم الله....

من از اول که افتادند مشکل ها ,فهمیدم
که این بار اتفاقا عشق آسان نیست...

هر آنچه که می خوانید از دلخوشی های از دست رفته و به دست آورده ی من است

......

تنها نویسنده ی وبلاگ خودم هستم!

طبقه بندی موضوعی

۱۴ مطلب با موضوع «عاشقانه» ثبت شده است

مانده ام با چه گمانی تو  گرفتار منی!
و هنوزم که هنوزست خریدار منی!

تو همانی که امیدت به دلم مهر زده
تو همانی که دمادم،پی انکار منی

دست این ثانیه ها پای تو را سخت گرفت
تا که حاشا بکند بخت،که تو یار منی

درد و درمانی و زخمی و حواست هم نیست
که پرستاری و تیماری و بیمار منی

لحظه ی رفتن تو خواب ز چشمانم رفت
بعد از آن رووز تو هم ماه شب تار منی

دست تقدیر تو را از سر من باز نکرد
هر کجا می روم انگار که سربار منی

بر لبم ذکر تو انگیزه ی فریادم داد
گله از عشق ندارم که سزاوار منی..

تو کمر بسته ای از عمد به سلّاخی من
وقت اعدام خودت، چوب سر دار منی

***

خواستم از غم تو دل بکنم،جانم رفت
تو به اندازه ی یک رووح بدهکار منی


اردی بهشت 94
۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۲:۵۸
زهراسادات حسینى تبار

روزاى تقویمو حواسم هست

اون جایى که اسم تو خط خورده

خط خوردو فهمیدم که این غصه

اینده رو هم با خودش برده...


دنیاى شطرنجى ما کم بود 

له مى شدم با هر ملاقاتت

من شاه تنهاى تو بودم که

با هر تکونی میشدم ماتت


تو جنس رویامو بلد بودى

من با خیالت سخت درگیرم

جز من کى روى اسمت حساسه

جز من که با "آه" تو مى میرم


پاییز و  با شالت عوض کردم

عطرت هواى برگ_ریزونه

هر چى که بغضه توى این عالم

با هر قدم توى خیابونه


پاییزه و , تنهایی گنجشک ...

باید که با تیر خیابون ساخت

حرفاى من یک مشت هذیونه..

حرفای مردی که قمار و باخت....


پشت نقاب این همه غصه

مغروره تنهای ه تو خوابیده

با قصه هایی که براش گفتی 

توو خواب هم یک عمررر باریده...



ترانه ى قدیمى..گذاشتم خاک نخوره

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۰:۰۸
زهراسادات حسینى تبار


سخته بفهمى که دیگه نداریش

این که صدات بپیچه توى خونه

این که صبا پاشى ببینى که نیس

زنى که حقش بوده که بمونه


بدتر ازین نیست که ببینى سر ه

عطرش هنوز جلوى آینه بازه

بدتر از این نمى شه که حس کنى

بوى غذاش پیچیده روى گازه


خیال من راحت ه این بود که تو

مراقب آینه ى بختمونى

چى شد که افتاد و شکست و باید

همیشه توى آینه جا بمونى

.

مرور این خاطره ها جنونه

هستى تو لحظه لحظه ى زندگیم

خیالتو از سر من برندار

بزار بره تموم این خستگیم

____

شب زمستونى و قهوه ى تلخ

یه دخترى هس توى فنجون من

اونجا..نشسته پشت اون پیانو

برام مى خونه...گل گلدون من.. .


ز.سادات حسینى تبار

۰ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۹۳ ، ۱۵:۲۴
زهراسادات حسینى تبار


سر ه سنگین ه با درد آشنایت را بغل کردم

بغل کردم تمام هااای هایت را بغل کردم


برایت زود بود این روزهای تلخ ,, می دانم

نگاهت...چشم های بر فنایت را بغل کردم


عزیزم  خنده های بى هوایت کو...کجا گم شد؟!

میان این همه گریه...هوایت را بغل کردم


برایت صبح تا شب قصه از رحم خدا گفتم

برای یک گره حتی..خدایت را بغل کردم


سرت از دست شانه های قلابی پریشان شد

گرفتم باز گیسوی رهایت را بغل کردم...


نشستی با سکوتت مشق کردی خاطراتت را...

نشستم بغض های بی صدایت را بغل کردم


برای اشک هایت شانه ام را سنگرت کردی

نفهمیدی تمام دردهایت را بغل کردم....


زهرا سادات حسینی تبار

~~~~~~

۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۳ ، ۲۰:۵۲
زهراسادات حسینى تبار

از ابتداى حضورت نگفته بارز بود

که ماندن تو, درین خانه بى مجوز بود


مسیر آمدنت ختم شد به بى راهه

به مقصدت نرسیده!!چراغ , قرمز بود


سپرده ام به دلم دست از تو بردارد

سپرده ام که نگوید"نگاهم عاجز بود"


هزار جهد بکردم که یار من باشى*

کسى که دست مرا خوانده بود حافظ بود


تغزل دگرى نیست بعد رفتن تو

تمام شاعرى ام آه... "بى تو هرگز" بود


ز.سادات حسینى

۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۳ ، ۱۵:۰۵
زهراسادات حسینى تبار

شدم دچار ملامت , سخن پرانى ها

و خسته مى شوم از اطلاع رسانى ها


بود عجب سر و سرى میان عقل و دلم

فریب مى خورم از این دو با تبانى ها


ستون زندگى ام شانه هاى بى قیدت

شدم خرابه ى منجیل این زمانى ها


چه عاشقانه برایم غزل سرودى تو

چه قانعم به همین مختصر "امان"ى ها


"به دور چشم ترم هم دگر نمى گردى

پناه مى برم آخر به سرمه دانى ها "


و رحم مى کنم از نو به حال و روز خودم

شروع مى کنم از سر به دل تکانى ها

۶ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ خرداد ۹۳ ، ۱۵:۱۷
زهراسادات حسینى تبار


 اسیر پنجره اى رو به روى رویایم

کنار مرد غزل خوان عاشقى هایم

ز جزرو مد نفس هایمان چه غوغایم..

به جرم هر غزلى نانوشته رسوایم


چرا که ثانیه ها هیچ مثل سابق نیست!


منم که مدعى عشق و سینه چاک تو ام

به خط فاصله ها مى رسم,هلاک تو ام

 به صد طریق شنیدم که من ملاک تو ام

و نام حک شده بر روى هر پلاک توام

.

بگو که کنج دلت سهم آشیانه ى کیست!

.

همین بهانه ى خوبى شده جدا باشى

که بین هر چه که دیدم تو ما سوا باشى

سواى هر چه که هستند و در خفا باشى

 زمان آن نرسیده که بر ملا باشى؟!

.

کناره گیرى ات ازمن بگو نشانه ى چیست!

.

براى بودن با من به زخم مانندى

تو هم شبیه من آیا هنووز پابندى؟!

من از چه ها که بریدم..!!تو از چه دل کندى؟!

نه در لفافه عمل مى کنى نه در بندى

دمى بیا به کنارم تو عاشقانه بایست!

.

گرفته بغض من از سر,بگو چه چاره کنم؟ 

به اشک وگریه ى خودسر,بگوچه چاره کنم؟

 دگر نمى روى از سر,بگو چه چاره کنم؟!

براى دفعه ى آخر,بگو چه چاره کنم؟!

.

چرا که ثانیه ها هیچ مثل سابق نیست!

.


زهراسادات...همین شبهاى خیلى شب

۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۳:۰۵
زهراسادات حسینى تبار

مجنون شو و نام مرا همنام لیلا کن

شهد عسل را در نگاه من تقاضا کن


دستى به آن سوى خیالم مى کشى هردم

دستى هم از آغوش گرمت بر تنم واکن


با هر بهارى که رسید از تو نشانى بود 

امسال هم در طالعت فال مرا جا کن


چندیست سرطانى به نام بغض در من هست

با جرعه ای شعر و غزل من را مداوا کن


هر جا که فکرش را کنى اسم تو را بردم

باور ندارى بر بخار شیشه ها,ها کن!


مانند تک قرصى که زیر تخت جا مانده

با من درین شبهاى آخر خوب تر تا کن!


تاریخش یادم نیس!

زیاد دور نیست!

"مجبورى به خندیدن...مردم ازت انتظار دارن"

۲ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۳ ، ۰۲:۱۳
زهراسادات حسینى تبار

نشسته اى به فکر مداواى من

انگار نه انگار


من  به سرطانى


چون "تو"

مبتلا شدم!!

۱ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۲ ، ۰۰:۳۵
زهراسادات حسینى تبار

بیا 


در این بساط گدا پرورى

دور همه ى صف ها را خط بکش


اصلا


تمام سهم من ، مال تو

تمام تو، سبد کالاى من!

۴ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۲ ، ۰۱:۳۱
زهراسادات حسینى تبار